مهدعلیا؛ ملکهای که ۴۰ روز سلطنت کرد
روایت زندگی ملکجهان قوانلو قاجار، مادر ناصرالدین شاه
فرزانه ابراهیمزاده

حاکم چهل روزه
۱۲ شهریور ۱۲۲۷ زمانی که محمدشاه آخرین نفسهایش را در کاخ محمدیه کشید، ملکجهان در جهاننمای نیاوران به همراه مادام گلساز بود. حضور او در نیاوران به نوعی تبعید برایش به شمار میآمد. چند ماهی بود که رابطه او و محمدشاه به خاطر بالا رفتن محبوبیت خدیجه خانم و نفوذ حاج میرزا آقاسی در بدترین شرایط خود قرار داشت و به نظر میرسید که اگر دماغ شاه کمی بهتر بود حتما او را طلاق میداد. اما شدت بیماری نقرس و بیماریهای دیگر در شاه به نفع او تمام شد. ملکجهان خبر درگذشت شاه را از آغاباشی خواجه مخصوصش شنید و بلافاصله با کالسکهای که سیاهپوش و آماده بود به سمت کاخ محمدیه در تجریش حرکت کرد.
مونسالدوله ندیمه دربار ناصرالدین شاه در خاطرات زنان دربار نوشته او آنقدر زود به بالای سر شاه رسید که هنوز بدنش سرد نشده بود. ملکجهان بلافاصله بعد از رسیدن به کاخ محمدیه با خدم و حشمش بیشمارش آنجا را قرق کرد و پیک به همه بزرگان فرستاد تا به محمدیه بیایند. بعد از این خدیجه را که برسرزنان پسرش را در آغوش داشت، تحت نظر معتمدانش به یکی از عمارتها فرستاد و صندوق جواهراتش را به نفع شاه بعدی ضبط کرد، سپس در نطقی در مقابل بزرگان مملکت نخستین فرمان خود را صادر و رسما خود را به عنوان نایبالسلطنه معرفی کرد. در این زمان به او خبر دادند حاج میرزا آقاسی با شنیدن خبر درگذشت شاه در املاکش در تپههای عباسآباد پنهان شده است. همزمان با این، از تهران خبر رسید که گروهی در اطراف ارگ و عمارت سلطنتی شلوغ کردهاند. ملکجهان خطاب به رجال دستور داد به تهران بروند و وضعیت را آرام کنند. رجال به او گفتند: «خانم حرفی برای گفتن داریم.» اما او با صدایی بلند خطاب به آنها دستور داد: «هر وقت تهران را امن کردید بیاید و عرضتان را بگویید..»
بعد از آن، فرمان داد جنازه شاه را به عمارت لالهزار در نزدیکی ارگ منتقل کنند تا روحانیان طراز اول کشور آیین مذهبی مرگ را بجا بیاورند. ملکجهان زمانی که به کاخ گلستان رسید به کاخ اصلی رفت و پشت پردهای سیاهرنگ نشست و لقب مهدعلیا را برای خودش رسمی کرد، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه پسر فتحعلیشاه را نیز به عنوان صدراعظم خود منصوب کرد. این دومین حکم رسمی او با عنوان امضای «شه جم نگین را مهین مادرم» بود. فرمان بعدی، عزل حاج میرزا آقاسی بود که حالا به عبدالعظیم پناهنده شده بود. مهدعلیا دستخطی به حاج میرزا آقاسی نوشت و در آن یادآور شد: «شما دیگر صدراعظم نیستید و حق ندارید در کارها مداخله کنید.»
اقدام بعدی مهدعلیا این بود که در نامهای به همه حاکمان شهرها و ولایات اعلام کند تا رسیدن شاه جدید فرمان او فرمان شاه است و آنها را به آرام کردن مملکت فراخواند. دستور داد آشوبها را سرکوب کنند و هشدار داد اگر کسی از فرمانش سرپیچی کند محکوم به اعدام شده و اموالش به نفع شاه ضبط میشود.
چند ساعت بعد از فرستادن نامه به اطراف مملکت، سفرای روس و انگلیس را به حضور پذیرفت. پشت پرده دیوان نشست و در حالی که اعتضادالسلطنه آن سوی پرده بود، با سفرا صحبت کرد. مادام حاجی عباس نیز در کنار او بود و حرفهایش را ترجمه میکرد. یکی از موضوعاتی که در این نشست گفته شد، گلهمندی سفرا از عزل حاج میرزا آقاسی بود. مهدعلیا با شنیدن این حرف با اوقات تلخی جواب داد: «شوهرم مرده، پسرم ناصرالدین هم در تبریز است و من با موافقت بزرگان اداره کشور را به دست گرفتم. صلاح دیدم حاج میرزا را عزل کنم و شما سفیران خارجی نباید در امور داخلی ما دخالت کنید.»
مهدعلیا چهل روز از پس آن پرده سیاهرنگ، اداره امور کشور را به دست گرفت و در مقابل تحرکات مدعیان سلطنت از جمله برادرشوهرها و مادرشوهرش ایستاد تا ناصرالدین میرزا از تبریز به تهران رسید. درباره دوره چهل روزه سلطنت مهدعلیا اطلاعات زیادی در دست نیست، تنها موضوعی که منابع به آن اشاره کردهاند امان دادن او به میرزا آقاخان نوری و ورودش به پایتخت است؛ همان فردی که بعدها شریک مهدعلیا در سقوط امیرکبیر میشود.
شاه جدید بعد از برگزاری مقدمات تدفین محمدشاه، تاج کیانی را در کاخ گلستان بر سر گذاشت و به عنوان ناصرالدین شاه قاجار سکه به نام خود ضرب کرد. به تخت نشستن ناصرالدین شاه به نظر میآمد پایان دلنگرانیهای مهدعلیای ۴۳ ساله باشد؛ اما نخستین حکم ناصرالدین شاه بیتوجه به مادر، انتصاب میرزا تقیخان فراهانی به صدارت اعظمی بود. این بیاعتنایی در خاندان مادرشاهی قاجار برای او گران آمد و آغاز راهی شد که بدنامیاش برای مهدعلیا ماند.

نزاع خانوادگی
ملکجهان تقاضای مقام سیاسی در دربار پسرش نداشت؛ اما نادیده گرفتن تلاش ۱۳ سالهاش برای رسیدن او به تاج سلطنتی برای مهدعلیا گران تمام شد. با آنکه به همراهی میرزا تقیخان فراهانی در کنار پسرش رضایت داده بود، اما توقع نداشت که آشپززاده قائممقام به جای شاهزادگان قاجاری به عنوان صدراعظم انتخاب شود. ساعتی چند از حضور شاه در پایتخت نگذشته بود که مهدعلیا به رابطه نزدیک او و میرزا تقیخان پی برد؛ رابطهای که او را به یاد نزدیکی محمدشاه با حاج میرزا آقاسی میانداخت؛ زنگ خطری برای مهدعلیا که در ۱۰ سال گذشته با سایه مردی با افکار خاص زندگی کرده بود، اما ماجرا به همینجا ختم نشد و ناصرالدین شاه چند روز بعد از انتصاب میرزا تقیخان به صدارت اعظمی لقب امیرکبیر را نیز به او بخشید؛ لقبی که پیش از این در اختیار پدر مرحوم مهدعلیا بود. این اقدام از سوی مهدعلیا توهینی به ساحت خاندان سلطنت و پدر مرحومش بود. ناصرالدین شاه که مجذوب معلم دوران ولیعهدیاش شده بود به همین نیز بسنده نکرد و خواست عزتالدوله ۱۴ ساله، تنها خواهر تنیاش را به عقد صدراعظم ۶۰ ساله درآورند. این دستور با مخالفت شدید مهدعلیا همراه شد. او اعتقاد داشت که خواهر شاه باید همسری شایسته و با اصل و نسب داشته باشد، نه مردی که ۱۵ سال از مادر شاه بزرگتر است؛ اما شاه خواسته مادر را نادیده گرفت و این وصلت را رسمی کرد. شاه اصرار داشت که سعادت سلطنتش بسته به وجود امیر است. مهدعلیا در برابر پسرش کاملا خلع سلاح بود و این آغاز اختلافها میان امیر و مهدعلیا بود؛ اختلافی که ریشه در دو دیدگاه فکری و شیوه حکومتی داشت.

نظم امیرکبیری، جمهوری مهدعلیایی
برخلاف نظر بسیاری از منابع، ریشه اختلاف میان امیرکبیر و مهدعلیا در شیوه فلسفه سیاسی و رابطهشان با شاه بود. در اندیشه سیاسی امیرکبیر که به نظم میرزا تقیخانی معروف بود، یک قدرت سیاسی مشروع وجود داشت؛ قدرت دولت همراه سلطنت. او تنها یک قوه اجرایی به نام دستگاه صدارت را به رسمیت میشناخت. به اعتقاد امیر قدرت متمرکز عکسالعملی در برابر هرجومرج بود. در اندیشه امیر مشورت جایگاهی نداشت و همه فرامین را شاه صادر میکرد. هرچند نباید فراموش کنیم امیر به حکم امیرکبیری ذوالریاستین بود، اداره ارتش و امور کشوری در دستش بود و شاه تنها تاییدکننده فرامین او بود.
در نامههای به جای مانده از امیر با آنکه تاکید میکرد او بدون نظر همایونی آب نمیخورد، اما نظرش را بر شاه تحمیل میکرد. تصمیم میگرفت، به شاه ارائه میکرد و موافقت شاه را میگرفت و مینوشت آنچه حکم و مقرر فرمودهاید مطاع و مجری است. امیر خواسته و ناخواسته فکر میکرد باید قدرت را در دست گیرد؛ چون حقا خود را داناتر، خردمندتر و کاردانتر از شاه و خاندانش میدانست. این دقیقا در نقطه مقابل اندیشه مهدعلیا بود که فکر میکرد باید قدرت سلطنت و هیبت شاهانه را در انظار داخلی و خارجی حفظ کرد و شمشیر قاجاریه را در ایجاد ایران متمرکز و یکپارچه پاس داشت؛ اندیشهای که حاصل سالها مبارزهاش با دشمنان داخلی و همراهیاش با دشمنان خارجی بود. مهدعلیا معتقد بود اداره کشور از طریق مشورت با افراد صاحب تفکر بهتر انجام میشود. او خودش به همین شیوه کشور را اداره کرده و جواب درستی نیز از آن گرفته بود.
اخلاق تند و غیرقابل انعطاف صدراعظم، موضوع دیگری بود که امیر را در مقابل مهدعلیا قرار میداد. به شهادت منابع تاریخی و آنچه از نامههای امیرکبیر به دست میآید هیچ چیزی در اراده او خللی ایجاد نمیکرد و حکمی را که صادر میکرد قابل تغییر نبود. او شاهزادگان قاجاریه را که بیشترشان حاصل ازدواجهای پیدرپی فتحعلیشاه بودند، از حقوقشان محروم و با آنها از موضع بالا رفتار میکرد. این رفتار برای مادر شاه که خود از نوادگان فتحعلیشاه بود گران تمام میشد. او گمان میکرد امیرکبیر کمر به نابودی قاجاریه بسته است.
آنچه مهدعلیا را از قدرت گرفتن امیر میترساند رابطه میان شاه و امیر بود؛ رابطهای بیشتر از آنکه شاگرد و استادی یا شاه و صدراعظمی باشد، پدر و فرزندی بود. امیرکبیر در سالهای حضورش در تبریز جای پدر نداشته ناصرالدینمیرزا را پر کرده بود. همین رابطه باعث شده بود تا عتابهای پدرانهای به شاه داشته باشد. در یکی از نامههای معروف به شاه عتاب میکند که: «به این طفرهها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران به این هرزگی حکما نمیتوان سلطنت کرد. گیرم من ناخوش یا مردم شما نباید بیاموزید سلطنت کنید؟» اینگونه صحبت کردن به مذاق مهدعلیا خوش نمیآمد و ترجیح میداد او باشد که چنین با پسرش صحبت میکند؛ اما فاصله او روزبهروز با پسرش بیشتر و وارد جنگ علنی با امیر میشد.
امیرکبیری که به نظر میرسد تلاش میکند وارد تنش با مهدعلیا نشود، اما بررسی برخی نامهها و روایتهایی که از او نقل میشود، نشان میدهد دورادور کارهایی میکرد که باعث تنش میان او، شاه و مهدعلیا میشد. او در ماههای اول در نامهای به شاه نوشت: «گمان ندارم نواب به شکست حکم همایون در این شش ماهه اول (سلطنت) راضی شود، زیرا که دنیا را معلوم است برای وجود مبارک شما و استقامت احکام شما میخواهد...» او حتی در روزهای بعد از ازدواج با ملکزاده، شاه را به دلجویی از مادر تشویق میکرد: «دیروز والده سرکار را زیاد دلگیر دیدم، خودم فردا خاک پای مبارک عرض میکنم. اگر جسارت نباشد، عرض میکند که زودتر زیاد مهربانی و دلجویی قلبی بفرمایند.» اما در باطن نمیخواست رابطه شاه و مادرش بهتر شود. او از قدرت مادر شاه خیلی خوشحال نبود. امیر هم مانند بسیاری از مردان سیاستگذار در ایران از اینکه زنی توانسته خود را در سیاست وارد کند و بتواند مملکتی را هدایت کند خوشش نمیآمد. خاصه که این زن مادر شاه و مادر همسر خودش بود. او با آنکه سعی میکرد رعایت احترام را به مهدعلیا داشته باشد، اما نمیتوانست نفوذ او در سیاست و همراهیاش با اجنبیها را بپذیرد. همین دلیل خوبی بود تا برای از راه به در کردن مهدعلیا کمکم وارد حاشیههای زندگی او شود و بیپروا به شایعاتی که در حاشیه زندگیاش بود دامن بزند و شاه را علیه مادرش بشوراند. او بارها از رابطه مشکوک مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری گله کرده بود. حتی فراتر از این مادر شاه را به فساد جنسی و رفتاری متهم کرد. آن دو حتی در ملاقاتهای مشترکشان این دشمنی را پنهان نمیکردند و در حضور ملکزاده با هم جدل میکردند. این جنگ به جایی رسید که امیر خواستار توقف و محو مهدعلیا شد. معیرالممالک از ناصرالدین شاه نقل کرده که روزی امیرکبیر زمان شکار نزد او رفت و به او توصیه کرد که به اشتباه مهدعلیا را نشانه بروند و او را بکشند تا هم شاه و هم مملکت از دست ایشان راحت شوند. این حرف ظاهرا در همان زمان به گوش مهدعلیا رسیده و به پسرش عتاب کرده بود که جانش برای او ارزشی ندارد؛ اما اگر او مادرش را بکشد گزک به دست امیر میدهد تا او را به عنوان شاه قاتل مادر، از سلطنت عزل کند. رابطه امیر و مهدعلیا بعد از این، روزبهروز بدتر شد و هر وقت این یکی قدرت میگرفت آن یکی درصدد توطئه برمیآمد.
در سالهای اول، عتابهای امیر باعث میشد تا شاه که گوش به فرمان او بود مادر را به حاشیه براند و او را محدود کند. مهدعلیا که گلهمند چنین رفتاری بود، در نامهای خطاب به شاه نوشت: «شما باید چه وقت دیگر مرا بشناسید؟ چه وقت دخل و تصرف به کار شما و دولت شما کردهام؟ با وجودی که من از همه کس بااحتیاطتر راه میروم، شما از همه کس مرا نامحرمتر میدانید. از قصر که آمدم بعضی حرفها شنیدم؛ گفتم گاه هست که خدمت شما عرض نکرده باشند، خواستم به شما حالی کنم. و الا به من چه، پادشاهید و مختارید. خدا شاهد است نه با وزیرتان آشنایی دارم، نه نوکرهاتان مرا میشناسند، نه من آنها را. خداوند عالم شما را به سلامت بدارد. پیشه من مثل مادر اسدالله دعاگویی است.»
او در نامهای دیگر به شاه، از بیارزش کردن شاهزادهها گله کرد و نوشت: «اگر پشت گردن شاهزادهها بزنند، بیقاعده و بیاذن نخواهند آمد... میرزا تقی هم که این طایفه را و شاهزادههای بیچاره را از سگ کمتر کرده بود، از زمین و آسمان دستشان بریده شده است.»
مهدعلیا همچنین در نامهای به عینالملک، رئیس ایل قاجار، با گله از اینکه روزی او واسطه همه نامهها بوده و حالا کسی باید بین او و پسرش باشد، نوشت: «من برای ایشان چطور مادر باغیرتی بودم که به یک روز دلتنگی ایشان راضی نبود و راضی بودم پسرم یک نقص برای دولتشان اتفاق نیفتد.» و در بخشی دیگر از این نامه نوشت: «حالا که بلاتشبیه مثل سیدالشهدا در صحرای کربلا یکه و تنها ماندهام، به هر طرف نگاه میکنم نه یاری میبینم و نه پشت و پناهی. در مادر پادشاهی الان از من بیپناهتر کسی نیست. پناه بردهام به همان سیدالشهدا که هر کس میخواهد پادشاه را از من برنجاند، مرا از اینجا فراری بکند و شاه را رسوا بکند همان به غضب خود شاه گرفتار شود. دعایی است که در حضرت معصومه از برای میرزا تقیخان کردهام؛ با من سربهسر نگذارید.» هرچند این رابطه در آیندهای نزدیک برعکس شد و شاه رفتهرفته با دیدن برخی رفتارها از امیر و شنیدن حرفهای افرادی که دورش را پر کردند برهم خورد و مادر شاه بار دیگر در جایگاه قدرت قرار گرفت.

فرجام امیر، پایان ملکجهان
فرجام جدال میان مهدعلیا و دامادش امیرکبیر را همه میدانیم: عزل صدراعظم و زدن رگش در حمام فین کاشان. همه قرائن تاریخی شهادت میدهند که او در عزل و قتل امیرکبیر و بیوه کردن تنها دختر خود نقش اصلی را بازی کرد. نفرت او از امیر آنقدر زیاد بود که جز به مرگ او به چیزی دیگر فکر نمیکرد؛ اما کشته شدن امیرکبیر در فین کاشان در دیماه ۱۲۳۰ شمسی پایانی بر حضور آشکار مهدعلیا در سیاست ایران بود. او از این تاریخ تا زمان مرگ، دیگر به شکل سالهای قبل وارد سیاست نمیشد و بیشتر وقت خود را به امور حرم به خاطر شلوغی پسرش معطوف کرد. او همچنین با تحت سرپرستی گرفتن دو نوه دختری خود، تاجالملوک و همدمالملوک، دخترش عزتالدوله را به ازدواجهای سیاسی تشویق میکرد. ازدواجهایی که صدای خود عزتالدوله را هم درآورد؛ اما صدای او به گوش هیچ کس نرسید.
نامههایی که از مهدعلیا به جای مانده نشان از این دارد که او همچنان در حاشیه سیاست قرار داشت و با اقدامات جسته و گریخته خود را در حاشیه خبرها نگه میداشت. او بر اساس روایتهای تاریخی زنی اشرافی و اهل کتاب خواندن و نوشتن و متدین بود. دوستعلی معیرالممالک از مادرش شنیده بود که مهدعلیا دستگاهی عظیم و باشکوه داشت: «چهار تن خواجهسرا و بیست خدمتکار مخصوص با جامههای ممتاز آراسته به جواهر پیوسته در حضور مهدعلیا بودند. دختر و پسری سیاهپوست به نام محبوبه و سلیم با جامههای فاخر جزء لاینفکش بودند و آنان را چنان عزیز میداشت که مورد رشک و تملق اهل اندرون قرار داشتند. در آبدارخانه و سفرهخانه او چندان قلیان مرصع و چای و قهوهخوری، سینی شربتخوری، قاشق و دیگر ظروف طلا و نقره بود که در دکان چند زرگر معتبر یافت نمیشد.»
مهدعلیا سفرهای بس رنگین و عالی داشت و هر روز و شب از شصت تا هفتاد تن از پسرها و دختران فتحعلیشاه و دیگر بانوان بزرگ آن زمان بر سفرهاش حاضر میشدند. آفتابهلگن مخصوص مادر شاه از طلای جواهرنشان و دیگر آفتابهلگنها از نقره میناکاری بود.
به نوشته نوه ناصرالدین شاه: «مهدعلیا گرمابهای مخصوص داشت که رختکن و خزانهها و اززاره و کف آن از زیباترین سنگهای مرمر زینت یافته بود و جمله اسباب و لوازم از نقره فیروزهنشان بود. هفتهای دو بار صبحها به گرمابه میرفت و هر بار کنیزان از در اطاق تا در حمام دو ردیف صف بسته درازی، پردهای را که از طاقهشالها تهیه شده بود حائل نگاه میداشتند تا اهل حرم مادر شاه را در جامه خواب نبینند.»
مادر شاه در انجام فرایض دینی استوار بود. در ماه رمضان بانوان طراز اول حرمسرا بر سر سفره افطار او گرد میآمدند و پس از افطار برای مقابله قرآن و انجام اعمال شبهای احیا و خواندن ادعیه به تالار مخصوص میرفتند. مهدعلیا به صورت دو دانگ در آهنگ حجاز تلاوت قرآن میکرد و دعاها را به آواز خوش میخواند.
وی سرانجام در سال ۱۲۵۶ هنگامی که ناصرالدین شاه در سفر اول فرنگ بود در اثر کهولت سن در تهران درگذشت. او در آخرین روزهای عمر در نامهای به ناصرالدین شاه نوشت که در فرنگ خوش بگذران اما اگر بشنوم سمت فراموشخانه رفتی شیرم را حرامت میکنم. پیکر مادر شاه را تا بازگشت او از فرنگ نگهداشتند و آنچنان که روزنامه دولت علیه نوشت در مراسمی باشکوه به قم منتقل کردند و در حرم حضرت معصومه کنار محمدشاه دفن کردند تا شوهری که همه عمر او را تحقیر کرد بعد از مرگ همنشین زنی باشند که تنها به این دلیل لقب قدرتمندترین زن ایران را گرفت که همه تهمتها را برای قدرت گرفتن پسر و خاندانش به جان خرید.
http://www.tarikhirani.ir/Modules/News/Phtml/News.PrintVersion.Html.php?Lang=fa&TypeId=All&NewsId=5898
تصویر هنرپیشه های ایفا کننده نقش مهدعلیا در فیلم و سریال های امیرکبیر
خانم ایرن زازیانس
نقش «مهد علیا» در سریال سلطان صاحبقران

خانم فخری خوروش در سریال امیرکبیر

خانم آزیتا حاجیان در سریال سال های مشروطه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 22:6 توسط سیدنوشاد میرقطبی
|