اشتباهات بزرگی که امیرکبیر مرتکب شد(3)
موضوع دیگری که در خیل نامههای صمیمانه – دستکم ظاهر صمیمانه - امیر به شاه علنی میشود، ناخوشاحوالی پایانناپذیر صدراعظم مملکت است که مدام در ابتدا یا انتهای نامههای امیرنظام به ناصرالدین شاه علنی میشود. دستکم در حدود ۳۰ نامه - یعنی یکدهم کل نامههایی که نویسنده کتاب جمعآوری کرده است - امیرکبیر از بیماریهای متعدد خود برای شاه جوان نوشته است. «احوال این غلام از دیشب برهم خورده، امروز از لابدی به در خانه آمده به شدت با دردسر مراجعت کرده حالا بستری و بیهوش افتادهام.» [۱۹-۶۷]
از نامههای صدراعظم برای شاه میتوان دریافت که امیر بینوا به کلکسیونی دردناک از بیماریهای جسمی و مقادیری افسردگی مبتلا بوده است:
«حال این غلام را استفسار فرموده بودید، دو سه روز است سردرد و سینهدرد زیادی عارض شده، دیروز و امروز هر دو را مشغول معالجه هستم.» [۲۰-۶۷]
«دست این غلام درد میکند.» [۳۶-۷۳]
«قدری سرماخوردگی دارم. از آن جهت ممکن نشد که در خانه آمده مشغول نوکری شوم.» [۴۰-۷۴]
در جایی امیرکبیر ادعا میکند اساسا وی «مانوس» با بیماری است: «مقدر حال این غلام با کسالت انسی دارد.» [۶۱-۸۰] در همین نامه امیر اشارهای دارد که در صورت صداقت وی میتواند دال بر افسردگی روانی باشد: «قدری کسالت مزاجی و خیالی هست.» [همان]
در نامه شماره ۱۵۵ از نشانهها میتوان دریافت که امیر احتمالا به ناراحتی گوارشی مزمنی مبتلا بوده است که به احتمال زیاد فشارهای عصبی ناشی از کار و همچنین اضطرابهای ناشی از تشتت قدرت و کشمکشهای سیاسی دربار در پیشرفت آن موثر بوده است: «دو سه روز است که حال این غلام خوب نیست. امروز وقت ناهار یک سردرد و برهمخوردگی به هم رساندم که هر چه کردم نتوانستم بمانم، لابدا پیش آمدم در راه بدحال شده، یک دو دفعه برای استفراغ پایین آمده با هزار مرارت خودم (را) به منزل رساندم.»
امیر در برخی از نامهها همچنین به «کمردرد شدید» و مشکل «بینایی» خود اشاره دارد. اما علیالظاهر آنچه بیش از هر چیز طاقت صدراعظم قدرقدرت ایران در میانه قرن نوزدهم را تاق کرده همان درد معده یا روده است. یک جا میگوید درد چنان بالا گرفته است که حتی واهمه دارد دارو بخورد: «فدوی هم میخواستم صبح دوا بخورم، اما از بس که درد دل دارم میترسم، فردا را نخواهم خورد.»[۲۰۱-۱۲۳]
و یک جای دیگر مینویسد: «احوال این غلام را استفسار فرموده بودند، به نمک با محک قبله عالم- روحنا فدا- در عمرم چنین درد وقیح ندیده بودم. قریب یک صد و سی مثقال خون گرفتم تازه همانطور هستم.»
به نظر میآید بیماریهای صدراعظم کاملا جدی بوده و امان امیر را بریده بودند و این تصور که مرد شماره دو قدرت صرفا برای جلب توجه و ترحم مافوق خود به قول امروزیها «سیاهبازی» میکرده فرض کاملا باطلی است؛ چراکه به هر روی شاه و وزیر هفتهای دستکم یکی دو جلسه ملاقات داشتهاند و شاه به طور سرزده به عیادت او میرفته است و طبیعتا رنگ رخسار امیر خبر از درد مشقت و بیماری وی میداده است، با این همه به نظر میرسد امیر با پررنگ کردن بیماری خود در نامهها سه هدف را دنبال میکرده است: نخست اینکه از نگارش نامههای بلند برای ناصرالدین شاه سرباز میزند، دوم اینکه چندین نوبت به همین بهانه از «شرفیابی» خدمت شاه که وقت صدراعظم را به شدت تلف میکرد شانه خالی میکرد و از همه مهمتر با تاکید بر اینکه زنجیره بیماریهای هولناک مانع خدمات امیر نخواهد شد حد والای مسئولیتپذیری و یگانگی خود در عالم سیاست را به رخ شاه میکشید: «از دیشب دلدردی حاصل شده، اکنون هم باقی است و از راه ضرورت در تنگی وقت با همین حالت صاحبمنصب فوج عبداللهخان صارمالدوله را احضار میکنم.»[۶۵-۸۱]
یا در جای دیگر که با لحنی متاثرکننده برای شاه که احوالات او را جویا شده مینویسید: «فدوی دو روز است که روزه میگیرد. نه خوب است و نه بد، راهی میرود. نه مثل اول میتواند پی کار برود و نه میتواند بیکار بنشیند.»
معرفی روستاهای نوده ، دارستان و نجف آباد فراهان واقع در استان مرکزی ، آداب و رسوم مهم و شرح حال خوانین و مردم آن دیار